ز ن د گ ی
ز
ن
د
گ
ی
زخمی ست بزرگ
بر جای جای پیکره ی آدمی
و این
حرف تازه ای نیست ...
پرنده پریده ست ...
حکایت آنست
که پرنده
ازسر شاخه پریده ست
و شبِ بی پروای بی درمان
ناگهان
برسر سپید سپیده دمان
فرودی آمده ست ...
وقتی تو می خندی
وقتی تــو می خندی
هـــــزاران بهار
سر بر می کشد
از دهان تاریک پنجره ، از سر دیوار
و ایوان خانه
از عطر هزار دشت شب بو وشوق رقص پروانه
لبریز می شود ،
وقتی تــو می خندی
دلم بهار می شود
و هر گوشه ی خانه
ازشکوفه ی نگاه تــو
سرشار می شود ،
وقتی تــو می خندی
تحمل انتظار هم
بر من هموار می شود .

